مرتضى مطهري

515

يادداشتهاى استاد مطهرى ( فارسي )

است كه انسان از خود بىخود نباشد ، از خود بىخبر نباشد و خودآگاه باشد ، و هم فرع بر اين است كه عشق به غير و ارزشهاى غير انسانى نداشته باشد و ارزشهاى غير انسانى و غير خودى - حتى ارزشهاى بدنى خود تا چه رسد به ارزشهاى بدنى انسانهاى ديگر و چه رسد به ارزشهاى حيوانات ، نباتات ، جمادات - او را به خود سرگرم و مشغول و مجذوب نسازد . آثار تعلق و وابستگى : ناخودآگاهى و سلبارزشهاى انسانى و توقف و تحجر : خلاصه مطلب اينكه اگر علاقه به ماده و دنيا از نظر اسلام ، و علاقه به غير اعم از ماده و معنى و دنيا و آخرت از نظر اگزيستانسياليسم به صورت تعلق و وابستگى درآيد ، به صورت ايده آل و كمال مطلوب و به صورت عشق و تقديس درآيد ، انسان هم از خود بىخبر و ناآگاه مىشود و خودآگاهى خود را از دست مىدهد و هم اينكه ارزشهاى انسانىاش در ارزشهاى غيرانسانى مستحيل و محو مىشود و اين دو جهت است كه از آنها به « از خودبيگانگى » تعبير مىشود . و بعلاوه وابستگى و تعلق به هر چيزى موجب ركود و انجماد و توقف مىگردد و انسان از اينكه به صورت يك جريان و يك شدن و يك حركت و يك تعالى مداوم باشد ، به صورت يك امر متحجر و يك بودن و يك امر ثابت و يكنواخت درمىآيد ، و اين هر دو موجب سقوط انسانيت است . انسان براى اينكه انسان بماند بايد از هر چه رنگ تعلق پذيرد آزاد بماند تا خودآگاهى خود را حفظ كند ، تا ارزشهاى انسانىاش از دست نرود ، و تا از صورتِ شدن و جريان به صورت يك بودن و يك امر ثابت در نيايد . اينجاست كه آن اشكال طرح مىشود كه اگر بناست كه تعلق و وابستگى موجب اين سه چيز بشود چه فرق مىكند كه آن امر مورد تعلق ماده باشد يا معنى ، آخرت باشد يا دنيا ، خدا باشد يا خرما ؟ اسلام هرچند تعلق به دنيا و ماده را نفى كرده ولى تعلق به آخرت و معنى و قدر مسلَّم تعلق به ذات احديت را نفى نكرده و بلكه شديداً اثبات كرده است ، و همچنين عرفان كه دعوت به آزادى و آزادگى از